تولدت مبارک داداشی

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او

خود زیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتست

تولدت مبارک

رزسفیدعزیز



روزتولدتوستاره هادمیدند

پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند

روزتولدتوبخت من ازراه رسید

نیمه جونی،جون گرفت تشنه به دریارسید

تکرارحرفهای منی مثل سرودزندگی

عشقت شده برای من بودونبودزندگی

میلادت مبارک

روزهایم

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"



 

محبوب من..

قآب خَندهـ هآـے شیرین لَبآنَت...
آوـےختهـ بر دیوآر בلم...
نَکُنَد اَنـבوهـے...
لَرزٍشـے...
زلزلهـ اـے...
خَنـבه رآ از لَب تو...

قاب رآ از دل مَن بندازَב...

 

محبوب من !

در من باغی گسترده است

پر از خیال های عاشقانه ای

که دست تو می کارد

و در نسیم چشمانت

رؤیاها را گل می دهند

در من   ...

ازدحام گنجشک هائی ست

که شاخه های عطر تو را

از نفس های دلم می چینند

و در مزارع دوردستِ خواب و بیداری

تو را آشیانه می کنند

و من

از نجوای دستانت

"عاشقانه"  می چینم !


 

خواستی نباشی...

کار پیداکردم خداراشکر..

شغل شریفی ست..

سوختن ؛

برای کسی که

که حتی لحظه ای

برایم تب نکرد !


 

خواستے دیگـــه نبآشے ،
آفرین ...
چــ ـــه با ارآده !!!
لعنَت به دبستانـــے که تو از درســ ـــهاش ،
فقط تصمیــم کبــر ے رو آموختـــے ...

عاشقانه

خنـــده دار است...نه؟!

كه تو هــي مرا دور بزنـــي

و مــن

دلـــم را خوش كنـــم

كه در محاصـــره ي توام ....


 

به انگشتـــانم نخ بسته ام

تا به يـــاد آورم كه

"فــراموشت كرده ام ...."



ميـــداني؟!

به رويت نيـــاوردم!

از همــان زماني كه "تـــو"

به "مـــن"

گفتـــي "شـــما" ،

فهميـــدم پاي "او" در ميـــان است....


طاقت

ميگويند قسمت نيست..
حكمت است......
خدايا من معني قسمت و حكمت را

نميدانم

اما تو معني طاقت را ميداني....

 

و گاهی لــحظه های ســــکوت

 پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند

 مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی

نــمی توانیم بگوییم ...


نفس میکشم

شايــد تـــــــــو

هياهـوي قلبـم بـاشـي !

شنيـده نمـي شوي

امـا مـــــن، تـو را نـفس مـي کشم


مَـטּ ڪِـﮧ بـِﮧ ـهیچ دَردے نِمے خورَمـــ
ایـטּ دَردـها هَسـتَند ...
ڪِـﮧ چَپــ و رـآستــ بـﮧ مَـטּ مے خورَند ...


هـمـانـگـونـه کـه آمـدم...

از خـیـالـت پـاک مـی شـوم!

آرام...

بــــی صـــــدا...

بــــی چــــــراغ...

قـــول می دهـــم...

ذره ای صـدای رفـتـنـم...

آرامـش سکـــــوتت را برهم نزند!

تازگی ها خواب می بینمــــــ
رفته ایی !
در این چنــــــد سال
در بیداری باور نکرده ام که ، رفتـــــــــه ایی !

حال می فهممــــــــ که چرا سالهاستـــــــ
چشمانم از خوابــــــــ گریزان استــــــــ ...

خواب همـــــــــ باور کرد رفته ایی ! ...

اما ...
من ..


دلم میخواهد

دلم می خواهد نامت را صدا کنم!
یک طور دیگر!
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد!
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم!
دلم می خواهد نامت را صدا کنم!
یک طور که دلت قرص شود که من، هستم…!
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من، تو هم هستی





بعضی حرفا

بعضے حرفا رو نمیشـﮧ گفت ، باید خورد
ولے بعضے حرفا رو نـﮧ میشـﮧ گفت ، نـﮧ میشـﮧ خورد
میمونـﮧ سر دل
میشـﮧ دل تنگے
میشـﮧ بغض
میشـﮧ سڪوت

میشـﮧ هموטּ وقتے ڪـﮧ خودتم نمیدونے چـﮧ مرگتـﮧ !!!


 

مـــنـــ از تمـــامـــ آســـمـــانـــ یکـــ بـــارانـــ را مــیـــ خـــواهـــمــــ...


       و از تمـــامـــ زمـــینـــ یکــــ خیـــابـــانــــ را ….

       و از تمــــامـــ تـــو یکـــ دستــــ ، کـــهـــ قـــفلـــ شـــود در دستــــ مــنــــ...


هم من هم تو!!!!!!!!!

هم من هم تو !
هردوخوب مي دانيم
اين راه نه پاياني دارد نه وصالي
اماهنوزدوش به دوش مي رانيم !
قانون خط هاي موازي يادت هست !؟
دوخط موازي هيچوقت به هم نمي رسند !
و ســـکوت مي کنيم
هم من ... هم تو !
اصلا بيا
يک خط زيرقانون خط هاي موازي بنويسيم
دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند
اما اين دليل نمي شود همديگر را دوست نداشته باشند ...
هم مــن...هم تــو !


 

اگركســـی مراخواست
بگوییدرفته باران‌هارا
تماشاكند!
و اگراصراركرد
بگوییدبرای دیدن توفان‌هارفته است!
اگـــربازهم سماجت كرد
بگویید رفته است تاديــــگربازنگردد!...



دل من غمگین نیست !!!

دل من گمشده شاید , اما ...

دل من غمگین نیست

و شبی از شب ها ...

در میان طپش عطر نیاز و خواهش ,

با حضور و نفس عطر دل انگیز خدا

آن دل گمشده را خواهم یافت !




سکوت می کنیم

سکوت می کنیم
به یاد تمام "دوستت دارم" هایی که در گلو ماند !
سکوت می کنیم
به احترام تمام خاطراتی که درودیوار زندگی را آذین بسته اند !
سکوت می کنیم
برای لحظه ای ــ تنها لحظه ای ــ بیشتر با هم بودنمان . . . .
و سکوت انگار سخت ترین کار دنیاست !
سکوت می کنیم !
چیزی شبیه نگاه داشتن ِ شیشه در بغل ِ سنگ . . .
.
.
.
.
.
آخ !
دیدی چه شد ؟!
من با همین کلمات سکوتم را شکستم !

از : م . محمدی مهر



هر چند
مرا یارای آن نیست
که کلامی را شعر گونه
برایت بسرایم
ولی خوب می دانم
که "دوستت دارم" خلاصه ی همه ی شعر های عاشقانه است !

از : م . محمدی مهر


ازاین عشق به ان عشق

 از این شاخه به آن شاخه
از این عشق به آن عشق می شویم
و فرق نمی کند انگار
آنکه دوستمان دارد
درست چند قدم آن طرف تر از زندگی مان
تکیه به عشق زده است و
چه مصرانه
چشم به ثانیه ها و
لبخندها دوخته است...........

  مهدیه لطیفی


زندگی زیباست

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام
دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها
می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت