حرف درگوشی

هیچ وقت

 یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ

 ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ


 


گاهی باید آرزوهایـــت را مثل قاصدک بگذاری

 کف دست و بسپاریشان به دســت باد

 تا بــروند و سهم دیگران شوند…


اهنگ شبیه عشقــ

 به این حسِ شبیهِ عشق .به نزدیکیِ بینِ ما

به هر جمله به هر لبخند
  به حال و روزم این روزا
می دونم اعتباری نیست
یکی ازما یه  روز میره
یکیمون زنده می مونه 
 یکیمون تنها میمیره
به این لحظه به این حالت 
نمی تونم کنم عادت
همش تقصیره تقدیره 
 یکیمون آخرش میره
به این لحظه به این حالت 
 نمی تونم کنم عادت
همش تقصیره تقدیره 
 یکیمون آخرش میره
به این احساس خوبی که 
 همیشه وقتی تاریکه
مثله هرم نفسهاته 
 صمیمی گرم و نزدیکه
به چشمایی که می بینم 
 تو چشمام داره گم میشه
به این آینده دورو 
 به این راهی که در پیشه
به اینکه عاشقم هستی 
به حسی که تو قلبت هست
می دونم اعتباری نیست 
 می دونم دل نباید بست
به این لحظه به این حالت 
نمی تونم کنم عادت
همش تقصیره تقدیره 
 یکیمون آخرش میره
به این لحظه به  این حالت
نزار عشقم کنی عادت
که ما تسلیمه تقدیریم / نمیمونیم / نمی بینیم

دانلود
خواننده کسری احمدی

کمی غمگینــ

در هوایی که مملوء از نبودت است نفس میکشم

و این دردناک ترین اتفاق این روزهاست...


این روزها حالم همچون دایره ای میماند که هیچ گوشه ای برایش دنج نیست....



کفر نیست خواستن مرگی که خیلی پیش تر اتفاق افتاده



روزای خــا کستــری

مداد های رنگیم را بیاور

می خواهم در این روزهای خاکستری

تو را به تصویر بکشم ...



دیگر داربی های شهر برایم اهمیتی ندارند

قرمز و آبی

چه فرقی دارد ....

وقتی بدون تو

تمام رنگ ها خاکستری اند ....


فهیمه صفاریه


ازجنســ دلــ

هر وقت خواستم شعری بنویسم

تو پیدا شدی

با همان ....

در چهارچوب آفتاب

محو تماشای تو شدم

و شعر از یادم رفت

مثل همین حالا ...

مثل همین حالا که شعر می نوشتم

و تو حواسم را پرت کردی...




مــرگــ مــراسربرســانــ

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان


انتظار همه را نیز به آخر برسان 


همه پرورده‌ی مهرند و من آزرده‌ی قهر


خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان


لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد 


به جگرسوختگان داغ برابر برسان


مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود 


شادمانم کن و اندوه مکرر برسان


مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند 


مژده‌ی وصل برادر به برادر برسان



تنهایــــی

زیـــربــارانـــ

زير ِ بـــــارآטּ مے ايستَم


ميگويَند مــُـــב است ايـטּ روزهـــآ


عشـــــق بازے زير ِ بارآטּ


با اشڪ هاے ابـــــر ....


בل نِمے سوزانَم بَراے ابرے ڪﮧ اَز شِدت گِريــﮧ


بــﮧ هِقـــــ هـِــــق افتاده است


בِلَم بَراے خُـــــوבَم مے سوزَد


كه از فِشار בِلتَنگــــــے


خيلي وَقت است نَفَسَـــــم بُريده بُريده  است...



بــسلامـتــی

به سلامتیه دفتر خاطراتم

هر چی بنویسم

نه می خنده

نه گریه میکنه

نه پوزخند میزنه ...
نه ترحم میکنه

نه سرزنش
...نه نصیحت

نه...کتک

اما عوضش

هر وقت میگیرمش تو دستام

باهاش می خندم

باهاش گریه میکنم

به خودم پوزخند می زنم

یه وقتایی ترحم می کنم

حتی سرزنش

گاهی نصیحت

کتک که نه، اما درس عبرتاش بدترین تو دهنیاس

به سلامتیه کاغذای سفیدش

که دل منو هم سفید و سبک میکنه...

ازجنــســ انـتـظــار

 
روزهــــايـ ِ انتــظار ...

 چــهـ عاشــــقانهـ مــــــــرا ميـ شکـــــــند ...

 و تـــــــــــــ ـ و چـهـ ســـــرد از مــــــــــن عبــــــور ميـ کنـــيـ ...

 وچـهـ زود فـرامـوش شـــــدمـ ...

 انـگار سـالهـاستـــ کهـ مــَ ن مـــردهـ امـ ...

 امــا هنـــوز ذهــــــن زخمـــيـ امـ ...

يـــاد تـــــــــــ ــ و را نشــانهـ مـــــيــ رود ...

 در روزهــايـــ ســرشــار از بـــي تــــــــــ ـ ویی و دلمــ ...

 ميــ نويـــــسد...

 ميـــ نويـــسد...

 تـا شــــايد روزيـــ

 بــاد قصـهـ ي دلتـــــنگيـــ هـــايـــــــ مــــــــرا در گــــوش تــــــــــــ ـ و بخـــــــواند...

 پــــــس تــــــا آن روز...

تــــــا آمدنـــتـــــــ دلتنـــــگ نبودنــــتــــــــــ خواهم ماند ...