حرف درگوشی
هیچ وقت
یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ
گاهی باید آرزوهایـــت را مثل قاصدک بگذاری
کف دست و بسپاریشان به دســت باد
تا بــروند و سهم دیگران شوند…
هیچ وقت
یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ
گاهی باید آرزوهایـــت را مثل قاصدک بگذاری
کف دست و بسپاریشان به دســت باد
تا بــروند و سهم دیگران شوند…
و این دردناک ترین اتفاق این روزهاست...

این روزها حالم همچون دایره ای میماند که هیچ گوشه ای برایش دنج نیست....

کفر نیست خواستن مرگی که خیلی پیش تر اتفاق افتاده

مداد های رنگیم را بیاور
می خواهم در این روزهای خاکستری
تو را به تصویر بکشم ...

دیگر داربی های شهر برایم اهمیتی ندارند
قرمز و آبی
چه فرقی دارد ....
وقتی بدون تو
تمام رنگ ها خاکستری اند ....
فهیمه صفاریه
.png)
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان

زير ِ بـــــارآטּ مے ايستَم
ميگويَند مــُـــב است ايـטּ روزهـــآ
عشـــــق بازے زير ِ بارآטּ
با اشڪ هاے ابـــــر ....
בل نِمے سوزانَم بَراے ابرے ڪﮧ اَز شِدت گِريــﮧ
بــﮧ هِقـــــ هـِــــق افتاده است
בِلَم بَراے خُـــــوבَم مے سوزَد
كه از فِشار בِلتَنگــــــے
خيلي وَقت است نَفَسَـــــم بُريده بُريده است...


